تمرين ترجمه با هايدگر!
چندي است كه ترجمه ديگري از اثر بزرگ و دورانساز مارتين هايدگر، هستي و زمان با ترجمه عبدالكريم رشيديان در دسترس خوانندگان فلسفه و بويژه متعاطيان فكر و زبان انديشه او قرار گرفته است. پيش از اين برگردانهايي ديگري از اين اثر به كوشش محمود نوالي(البته به طور ناقص) و سياوش جمادي منتشر شده بود. اگرچه فضاي فكري ايراني با تلاشهاي كساني چون هانري كربن و احمد فرديد مواجهه و آشنايياي ديرين با افكار هايدگر دارد، اما به لحاظ درگيري با متون اصلي او؛ از جمله هستي و زمان برخوردي نابهنگام دارد. از اين رو نابهنگام است كه در ميان آشنايي اوليه و البته گزينشي و غيرتاريخمند جامعه فلسفي و روشنفكري ايراني با انديشههاي هايدگر تا به امروز حوادث و گرفتاريهاي متعددي بر سر راه فهم آراء او در كار آمده و جنجالهاي سياستزده نچسبي هم درگرفته، و اين همه در غياب متون اصلي او و در حضور آثار درجه چندم تفسيري درباره او پديدار شده است؛ دعواهاي دروغين، بيوجه و بياصالت هايدگريها و پوپريها، رواج تفاسير افراطي و دروغين از آراء هايدگر و رويش نوعي هايدگريسم وطني(پديدهاي نادر در همه دنيا) بيآنكه خود متن خوانده شود و به تفسير درآيد از آسيبهاي غيبت آثار اوست. از اينرو، ترجمه آثار هايدگر، گرچه راه مواجهه ما را با افكار او ميگشايد، به دليل اين تعلل تاريخي، آنچنان مفاهيم و پيشفرضهايي جعل شده كه دشواري كار تفسير و حتي ترجمه آثار او را مضاعف ميكند. با اين همه، انتشار مجدد اين اثر با ترجماني ديگر به زبان فارسي اتفاقي نيك است و راهي را براي فهم اصطلاحات نامتعارف هايدگر و نزديك كردن آنها به فضاي زباني انديشه ايراني ميگشايد. با تلاشهاي كساني چون مرحوم فرديد، پرويز ضياء شهابي، سياوش جمادي، عباس منوچهري، بابك احمدي، محمد سعيد حنايي كاشاني و ... به منظور ارائه پيشنهاد معادل فارسي براي برخي از واژگان و اصطلاحات هايدگر و بويژه راهگشايي سياوش جمادي با ترجمهاي كه از هستي و زمان بدست داد، زمينه مناسبي براي ترجمههاي آثار ديگر او فراهم آمده و اين اميدواري پيش ميآيد كه هايدگرپژوهي در ايران، فارغ از تفاسير سياستزده، وارد فازي جديد و پيچيدهتر شود. بواسطه انتشار ترجمههايي از آثار فلسفي متفكراني همچون هوسرل، خوانندگان با سبك و نحوه نوشتاري رشيديان آشنا هستند؛ نحوهاي از نوشتن كه مترجم به عمد تلاش ميكند، با به كار نبردن تكنيكهاي ادبي و استخدام نكردن عبارات تلطيفكننده، خواننده را با سختي، بيلطافتي و نازيبايي متون فلسفي، آنچنانكه هستند مواجه كند. به تعبير خود او، به هنگام ترجمه از كشيدن «مالههاي ادبي» پرهيز دارد. التزام به اين روش، دستكم در ترجمه هستي و زمان به دلايلي مقتضي ميآيد. هستي و زمان به گفته خود هايدگر در همين اثر، در پي بدست دادن روايتي يا نقلي از موجودات يا هستندگان نيست، بلكه قصد آن است كه هستنده در هستياش فراچنگ بيايد؛ دستيابي به چنين مقصودي، البته واژگان و گرامري مي خواهد كه امروزه در دسترس متفكر نيست. نگاهي به نحوه تحليل هستي از سوي متفكران پيشاسقراطي، افلاطون و حتي ارسطو مشخص ميكند كه صورتبنديهاي آنان در تحليل هستي، تا چه اندازه براي معاصرانشان بديع و تازه بود. به باور هايدگر، در دوره ما كه صعوبت تحليل هستيشناسانه به مراتب دشوارتر است، متفكر ناچار است كه بسي بيشتر از انديشمندان پيشين دست به دامن واژگان و مفاهيم بيلطافت و كلام نازيبا شود. چنين حادثهاي در هستي و زمان هايدگر، آن هنگام كه اصطلاحاتي كاملا نامتعارف را جعل ميكند و يا واژگان متعارف آلمانيزبانها را به معنا يا معانياي يكسر متفاوت و ديگر، در فضاي انديشگي خود استخدام ميكند، بارها و بارها رخ ميدهد. البته در قياس با آثار پس از هستي و زمان هايدگر، كه در دوره موسوم به دوره پس از «گشت»، نوشته شده يا به عنوان درسگفتار ارائه شدهاند، خلافآمدي زبان و انديشه او به مراتب افزونتر ميشود تا آنجا كه بسياري از مفسرين، هستي و زمان را در قياس با اين آثار، اثري فني و كلاسيك ميخوانند. البته اين سخن را به اين معنا گرفت كه هستي و زمان، اثري يكسره فارغ از وجوه ادبي است. مطالعه اصل آلماني اين اثر، روشن ميكند كه هايدگر، با بهرهگيري از پيشوندها افعالي را جعل ميكند كه گاه در جملات چنان همنشين ميشوند كه نوعي وزن موسيقيايي به متن ميدهند. از همينرو، ترجمه اين گونه عبارات، آنطور كه صناعات ادبي به كار رفته در متن آلماني عينا به زبان مقصد منتقل شود، تقريبا غير ممكن است. شاهد اين مدعا تلاشهاي گاه بينتيجه سياوش جمادي در ترجمهاش از اين اثر است. رشيديان با پذيرفتن واقعيت فوقالذكر، سعي كرده، ترجمهاش دست كم در بيان ايدههاي هايدگر موفق باشد و در اين مسير زباني را به كار بگيرد كه ادبياتي مجعول و خارج از متن، صرفا به منظور تلطيف متن براي خوانندگان فارسي زبان، به متن تحميل نكند. با اين حال، هستي و زمان هايدگر، آنچنان لايههاي تو در توي معنايي دارد و آنچنان وابسته به ظرافتهاي زبان آلماني، ريشههاي تاريخي الفاظ و نسبت يوناني آنها و گرامر آلماني است كه ترجمه اين اثر را به كاري بسيار دشوارتر از يك فعل تكنيكي و فني بدل ميكند. ترجمه در اينجا در نهايت تفسيري است كه شخص مترجم از اثر بدست ميدهد. آشنايي دقيق با زبان آلماني و تاريخ تطور آن و نيز دانستن زبان يوناني باستان از مقدمات ترجمه اين اثر است؛ ويژگياي كه درواقع، متاسفانه درباره هيچيك از مترجمين هستي و زمان صدق نميكند. اتكاي بيش از حد مترجمين اين اثر از جمله رشيديان به ترجمههاي فرانسوي و انگليسي از دورافتادگي آنها از نحو جملات آلماني كاملا مشهود است. در واقع مترجم اين اثر اگرچه فهمي از متن آلماني دارد، راه نزديك شدن اثر به زبان فارسي را با واسطه و از مسير زبانهاي انگليسي يا فارسي طي ميكند. اين نكته تا حدي به دور بودن ساخت جملات آلماني از ساخت زبان فارسي راجع است و از سوي ديگر به جملات تو در تويي برميگردد كه هايدگر در بيان معاني مورد نظر خود به كاربرده؛ به هنگام ترجمه، اين امر لازم ميآيد كه اين جملات طولاني، شكسته و با ضماير موصول به هم متصل شوند. اينكه جمله در كجا بايد شكسته شود، خود به تفسير و فهمي بسته است كه شخص مترجم از متن دارد. عموما مترجمين فارسي، قرائت مترجمين انگليسي و فرانسوي را پذيرفته و در واقع ساختار جملهبندي آن زبانها را به زبان فارسي تحميل ميكنند. اين عمل، بيشتر از سر ناچاري بوده و بيشتر به مشكلي ساختاري در عدم تطبيق زبانها با هم بر ميگردد. اما از طرفي، توجه به ساختهاي نامتداول زبان فارسي، شايد زمينهاي براي نزديك شدن بيشتر روح زبان فارسي با زبان آلماني فراهم آورد. در ادامه براي اينكه خوانندگان، بيشتر با سبك ترجمه دكتر رشيديان آشنا شوند، پارههايي از متن آلماني به همراه ترجمه فارسي را ميآوريم و پيشنهاداتي را براي بهبود ترجمه ارائه ميدهيم. (1)متن آلماني(صفحه 6): Sofern das Sein das Gefragte ausmacht, und Sein besagt Sein von Seiendem, ergibt sich als das Befragte der Seinsfrage das Seiende selbst. ترجمه رشيديان(صفحه 11): «تا جايي كه هستي موضوع پرسش را تشكيل ميدهد، و هستي به معناي هستي هستنده است آنگاه خودِ هستنده است كه خود را به مثابه مرجعِ پرس و جو در پرسش هستي نشان ميدهد.» رشيديان، در ترجمه خود، فعل ausmachen را به معناي تشكيل دادن گرفته، كه به نظر ميرسد، مشخص كردن يا تعين بخشيدن، معادل مناسبتري براي اين واژه باشد؛ به عبارتي، هستي موضوع پرسش يا آنچه را كه پرسش درباره آن است (Gefragte)، مشخص و معين ميكند. اما رشيديان بدرستي واژه Beragte را به مرجع پرس و جو ترجمه كرده. فعل befragen همانطور كه سياوش جمادي نيز بدان اشاره دارد، به معناي پرسش به قصد كسب خبر است؛ به عبارتي ما در مسير پرس و جو و پرسشِ هستي، نيازمند مراجعه به مرجعي هستيم كه اين مرجع يا مسئولمنه، خود هستندگان هستند. (2)متن آلماني(صفحههاي 4و5): Wenn ihm sonach in irgendeiner Weise Räumlichkeit zukommt, dann ist das nur möglich auf dem Grunde dieses In-Seins. ترجمه رشيديان(صفحه 140): «پس اگر مكانمندي به نحوي از انحا به به دازاين نسبت داده ميشود اين مكانمندي فقط بر بنيان همين در-هستن ممكن است.» مترجم در ترجمه اين عبارت، به جاي واژه das، عبارت «اين مكانمندي» را آورده است كه با توجه آنچه هايدگر درباب نسبت دازاين با مكانمندي ميگويد، منظور او، همين نسبت است. بنابراين ترجمه درستتر اين عبارت چنين است: پس اگر مكانمندي به نحوي از انحا به به دازاين نسبت داده ميشود اين نسبت داشتن فقط بر بنيان همين در-هستن ممكن است. (3)متن آلماني(صفحه 105): Unter Entfernung als einer Seinsart des Daseins hinsichtlich seines In-der-Welt-seins verstehen wir nicht so etwas wie Entferntheit (Nähe) oder gar Abstand. Wir gebrauchen den Ausdruck Entfernung in einer aktiven und transitiven Bedeutung. Sie meint eine Seinsverfassung des Daseins, hinsichtlich derer das Entfernen von etwas, als Wegstellen, nur ein bestimmter, faktischer Modus ist. Entfernen besagt ein Verschwindenmachen der Ferne, das heißt der Entferntheit von etwas, Näherung. ترجمه رشيديان(صفحههاي 140 و 141): «ما از اصطلاح دوري به مثابه نوعي از هستيِ دازاين در نسبت با در- جهان- هستناش چيزي همچون دوربودگي(يا نزديكي) يا حتي فاصله را نميفهميم. ما اصطلاح دوري(Entfernung) را به معنايي متعدي و لازم به كار ميبريم. اين اصطلاح افاده كننده يك تقويم هستي دازاين است كه در نسبت با آن، دور كردن چيزي، به مثابه از سر راه كنار زدن، فقط وجه واقعي معيني از آن است. دوري – زدايي (Ent-fernen) به معناي ناپديد ساختن دوري، يعني دوربودگي از چيزي، و نزديك كردن آن است.» هايدگر عموما از واژه Entfernung كه در زبان آلماني به معناي دوري و فاصله است، به معناي مخالف آن، يعني نزديكي مراد ميكند. پيشوند ent در مواقعي معناي سلبي ميدهد. از اينرو، اين واژه را ميتوان به رفع دوري يا دوريزدايي برگرداند. اما مترجم، به دليلي نامعلوم، در ترجمه اين واژه مرتكب اشتباه شده، معناي خلاف را برگزيده است. وي در ابتداي پاراگراف آورده است كه «ما از اصطلاح دوري به مثابه ...»؛ اين درحالي است كه بنا به اصطلاحشناسي هايدگر، عبارت درست، رفع دوري است. به همين منوال، مترجم هرجا كه در ادامه از واژه دوربودگي استفاده كرده، مرتكب همين اشتباه شده است. با اين همه، ترجمه رشيديان، بويژه براي آنان كه در مطالعه هستي و زمان تنها به ترجمه فارسي اتكا دارند و سر و كاري با متن آلماني آن ندارند، در قياس با تراجم ديگر قابل استفادهتر بوده و معاني مورد نظر هايدگر را سرراستتر منتقل مي كند. اميد است با ترجمه اين اثر، باب مطالعات انتقادي درباره ترجمه اين اثر باز شود؛ اتفاقي كه پس از ترجمه هستي و زمان از سوي سياوش جمادي جز در مواردي خاص هرگز اتفاق نيفتاد.