زبان منقطع 9
تو او از کاغذین می گفتی، بیدار
که از رازی یا نه، از ابلهانه ات
تا رها از هیچ، اشکِ راز تا می ریخت
از همیشه تا راهِ کورِ همیشه، همان، هم آن
تو او از کاغذین می گفتی، بیدار
که از رازی یا نه، از ابلهانه ات
تا رها از هیچ، اشکِ راز تا می ریخت
از همیشه تا راهِ کورِ همیشه، همان، هم آن
دمیتری ویلنسکی
ترجمه: سید مجید کمالی
1. پرسش های قدیمی
گودار زمانی مدعی شده بود که دیگر ساختن فیلم های سیاسی کافی نیست، بلکه باید فیلم ها را به طوری سیاسی ساخت. همه کسانی که زیبایی شناسی، علم سیاست و اقتصاد را شکل دهنده پیوندی حیاتی می دانند، بر این باورند که هنر می تواند با نیرویی خاص، دقیق ترین مسائل بسط اجتماعی را نشان دهد. تاریخ، محل برخورد گروه های متفاوتی است که نه تنها از حق بیان خود بلکه از دیدگاه شان درباره آینده نیز دفاع می کنند. اگر بخواهیم در این زمانه این پروژه سیاسی را ادامه بدهیم، باید در ابتدا این پرسش قدیمی را طرح کنیم: چه کسی سوژه بسط و شناخت تاریخی است؟ و بایستی بساطت این پاسخ کهن را آشکار سازیم: خود طبقه زحمت کش و تحت ستم(بنیامین).
سر به دامنِ خود، تا ماجرایت می گذارم
خود از خواهی ام را به همیشه، جا
بسته از راهِ خود اَم؟ اگر راهی بزن!
خسته اگر کمی اَم، باز، خود به تنت را
تو از فریادِ انحراف، می زایدت رازِ ما را
کمی آسوده تر، از بیاسا به پنهان، جانِ ما را
برخیز، نوبت من است، راهِ نسبتی، دلِ ما را
بی شرمی تان! از دیوارِ ناب، کارِ زخمیِ ما را
کمی- از – گم شدن- تا- کی
سخن- از- تو رهایی گو
به- تا- از- تا- همین جاییم
رهایی- را- سخن گو- از
نوشته: راینهارد مای
ترجمه: سید مجید کمالی
اگرچه خود هایدگر، هیچگاه به صراحت به بهره گیری از تفکرات آسیای شرقی اعتراف نکرده، اما همواره این ظن وجود داشته است که او بسیاری از ایده های مهم خود را از این طریق به دست آورده و در منظومه فکری خود وارد کرده است. اهمیت این بررسی آنگاه رخ می نمایاند که ما به این مسئله توجه کنیم که عموما غربیان برای اندیشه آسیایی جایگاه ویژه ای قائل نیستند. در این میان اثبات چنین تاثیرپذیری مهمی در اندیشه هایدگر که بی تردید از مدعیان نقد متافیزیک غرب و تذکر دهنده سنخی دیگر از تفکر است، منشا اثر بودن اندیشه آسیایی را بار دیگر نشان می دهد.
زیبایی اَت شکست در ما یا پنهانی از راهِ توست
در تو را، بازی چه، نامت بخوان یا به خوان را نامه اَت
می شوی را کوی ما، از، یا خسته تر از آن طرف، در
ما باز می آیی اَم؛ نیست جز، بی درنگ تو، بی صدا