زبان منقطع 9
تو او از کاغذین می گفتی، بیدار
که از رازی یا نه، از ابلهانه ات
تا رها از هیچ، اشکِ راز تا می ریخت
از همیشه تا راهِ کورِ همیشه، همان، هم آن
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۴/۳۰ ساعت توسط سید مجید کمالی
|
تو او از کاغذین می گفتی، بیدار
که از رازی یا نه، از ابلهانه ات
تا رها از هیچ، اشکِ راز تا می ریخت
از همیشه تا راهِ کورِ همیشه، همان، هم آن